چطور معنای کارکردن را باز تعریف کنید.

تصور از کار به عنوان یک فعالیت طاقت فرسا، نفرین، یا تنبیه از دوران یونان باستان تا انقلاب صنعتی ادامه داشته است و همچنان بر تفسیر و نگرش ما در جامعه امروزی تاثیر می گذارد.

هوبرت جولی مدیر عامل سابق شرکت best buy که به عنوان کی از 100 مدیران عامل برتر دنیا توسط هاروارد بیزینس ریویو انتخاب شده است مطلبی نوشته است در خصوص تعریف معنای کار کردن برای خود و کارکنان که نگاهی به آن خالی از لطف نیست.

در دوران نوجوانی، تابستان ها در یکی از فروشگاه های مواد غذایی کار می کردم. تمام روز قوطی ها را از جعبه ها بیرون می آوردم و روی قفسه ها می گذاشتم. در طول روز بارها و بارها این کار را تکرار می کردم. هر دقیقه از هر ساعت کار در آنجا برایم بسیار طولانی بود. من هیچ ارتباطی با مشتریان و مدیران نداشتم.

از شانس خوب، در انبار فروشگاه به طور اتفاقی با یک بالابر برخورد داشتم و دچار آسیب دیدگی شدم که در نتیجه آن تا پایان تابستان مرخصی استعلاجی با حقوق گرفتم. از آنجایی این کار را برایخرید دوچرخه جدید انجام می دادم از این پیش آمد بسیار خوشحال شدم.

اما یک جای این داستان می لنگد. آیا واقعا کار چیزی است که باید تحملش کنیم تا بتوانیم کار های مورد علاقه مان را انجام دهیم؟ چرا کار می کنیم؟ آیا چیز دیگری وجود دارد؟

من معتقدم این سوال پیامد های اساسی برای مدیران کسب و کار ها در پی دارد.پاسخی که هریک از ما به این قبلی سوال ها می دهیم می تواند بر نگرش با نسبت به کار و میزان سرمایه گذاری ما به عنوان یک فرد تاثیر گذار باشد. به عنوان مدیر عامل best buy پس از تجربه کار در خواربارفروشی متوجه شدم که درک ارزش ذاتی انسانی کار چطور موجب شادی و سلامت بیشتر کارکنان و ایجاد شرکتی موفق تر و محکم تر در شرایط عادی و بحرانی می شود.

از آنجایی که دنیای امروز با بحران های پیچیده بهداشتی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی مواجه است، پاسخ درست به این سوال که “چرا کار می کنیم؟” بیش از هر زمان یگری مهم است.

با این حال پاسخ های بدبینانه به این پرسش ها عمیقا در فرهنگ ما جا افتاده اند. تصور از کار به عنوان یک فعالیت طاقت فرسا، نفرین، یا تنبیه از دوران یونان باستان تا انقلاب صنعتی ادامه داشته است و همچنان بر تفسیر و نگرش ما در جامعه امروزی تاثیر می گذارد. در این دیدگاه در بهترین حالت، کار وسیله ای برای رسیدن هدف است.
شما مقداری پول در می آورید تا بتوانید قسط هایتان را بدهید، به تعطیلات بروید و بازنشسته شوید. جای تعجب نیست که از هر 10 کارگر 8 نفر احساس تعهد به کار ندارند. این قضیه در درصد بالایی از مدیران میانی هم وجود دارد. حتی با توجه به اینکه بسیاری از کار های کمرشکن و خسته کننده جای خود را به کارهایی با نیاز فیزیکی کم و خلاقانه داده اند باز هم این دیدگاه رایج است.

نحوه برخورد افراد با کار تعیین میکند که چقدر تلاش و انرژی برای آن صرف می کنند. از آنجایی که رهبران اغلب قادر به دیدن این ارتباط نیستند و یا در باره آن فکر نمی کنند پتانسیل های محقق نشده زیادی در کارمندان باقی می ماند. فارق از جنبه انسانی در این بین پتانسیل های اقتصادی محقق نشده هم وجود دارند. کارمندان متعهد تر و شادتر به طور مستقیم روی قیمت سهام تاثیر می گذارند. تصور کنید اگر به جای کمتر از 20 درصد، بیش از 80 درصد کارکنان بهترین تلاش خود را به کار ببندند چه رخ خواهد داد.

پیتر دراکر می گوید همه چیز با نگاهی متفاوت به کار شروع می شود. چه در مورد کار های یدی صحبت کنیم و چه در مورد کار های خلاقانه، به جای آنکه از آن به عنوان یک کار سخت و شکنجه وار یاد کنیم می توانیم به کار آن طور که من احساس میکنم بنگریم: ” یک عنصر اساسی انسانیت، کلید جستجوی معنا. راهی برای یافتن رضایت در زندگی”

این بینش نیز در فرهنگ ما سابقه دارد. خلیل جبران شاعر، کار رابه عنوان عشق نمایان شده توصیف کرده است. بسیاری از ادیان راهی به برایکمک به دیگران و احترام به خدا می شناسندش و به گفته روانشناس ویکتور فرانکل: ” کاری که هدف بالاتری را دنبال می کند، می تواند بخشی اساسی از جستجوی ما برای معنا و تحقق باشد.”

ممکن است بگویید این حرف برای مشاغل خلاقانه آسان است اما همه کار ها نمی توانند معنادار باشند. این حرف من را به یا داستان دو سنگ تراش قرون وسطایی می اندازد که از آنها در مورد کارشان سوال کردند. اولی گفت ” مگر نمیبینی؟! سنگ می تراشم!” و دومی گفت ” من یک کلیسای جامع می سازم.”

نگهبانان یک باغ وحش کارشان تمیز کردن قفس ها و غذا دادن به حیوانات و جمع کردن فضولات است اما تحقیقات نشان داده که عده زیادی از آنها با این که مدارم دانشگاهی دارند از شغل خود راضی هستند چرا که آنها کار خود را به عنوان مراقبت کننده حیوانات معنا می کنند. نقش ما مهم نیست، ما باید هدفمان را انتخاب کنیم و ببینیم چگونه کار ما با آن در ارتباط است.

این دیدگاه نحوه رویکرد من به کار خودم را تغییر داد و چیزی فراتر از آن را شکل داد. من معتقدم این سه گام مهم برای رهبران کسب و کار امروز است:

هدف شخصی خودتان را پیدا کنید:

اول اعتقاد به اینکه کار میت واند معنادار باشد نشان می دهد که شما به عنوان یک رهبر باید در مورد هدف شخصی خودتان شفاف باشید.برای فهمیدن اینکه چرا کار می کنید وقت بگذارید و تمرکز کنید. واقعاً و عمیقاً چه آرزویی دارید؟ با چیزی شروع کنید که به شما انرژی و شادی می دهد – به طور خلاصه، چه چیزی شما را هدایت می کند؟

به عنوان مثال، نگرش خودم سال‌ها پیش من را به این نتیجه رساند که چیزی که من را هدایت می‌کند ایجاد تفاوت مثبت برای افراد اطرافم و استفاده از پلتفرمی است که برای ایجاد تغییر مثبت در جهان دارم. به همین دلیل است که در مدرسه بازرگانی هاروارد تدریس می کنم، مدیران ارشد را آموزش می دهم و کتاب می نویسم.

کارکنان خود را تشویق کنید تا هدف خود را پیدا کنند:

به همان اندازه که برای رهبران این امر حیاتی است ، باید کارکنان خود را تشویق کنند تا همان درون کاوی را انجام دهند و نتایج آن را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.

در یکی از شعبه های فروشگاه ما در فلوریدا، هدف شخصی دو نفر از همکاران فروش آنها به سمت جراحی یک دایناسو سوق داد. زمانی که یک کودک خردسال با یک اسباب بازی تی رکس شکسته شده که به تازگی خریداری شده بود وارد فروشگاه شد و درخواست خوب کردن حال دایناسورش را کرد دو تن از همکاران ما بلافاصله دایناسور را برای جراحی به اتاق عمل پشت پیشخوان بردند و در حین فرایند نجات آن را با یک اسباب بازی دایناسور جدید عوض کردند و چند دقیقه بعد دایناسور درمان شده بود.

اگر هدف شخصی آنها (ایجاد تغییری مثبت در زندگی مردم) وجود نمی داشت در بهترین حالت آنها کودک و مادرش را به سمتقفسه اسباب بازی های جدید راهنمایی می کردند و یک بسته جدید به او می دادند. اما در عوض لبخندی روی صورت کودک نشاندند.

علاوه بر تشویق کارکنان به تفکر در مورد هدف شخصی آنها، برای رهبران کسب و کار ضروری است که بفهمند چه چیزی باعث ایجاد انگیزه در افراد اطرافشان می شود. من برای فهمیدن این موضوع که هدف آنها چیست و چگونه کار آنها با زندگیو پیشینه آنها ارتباط دارد یک مهمانی ترتیب دادم و از آنها پرسیدم که داستان زندگی شان چیست؟ چه چیزی به آنها انگیزه میدهد؟ هدف شخصیشان چطور با کارشان در ارتباط است؟ آنجا بود که من کارکنانم را نه فقط یک مدیر اجرایی بلکه یک انسان کامل و پیچیده دیدم. فهمیدم که همه ما به دنبال ایجاد تغییر مثبت در زندگی دیگران هستیم.

این کار باعث شد تا ما هدف شرکتمان را شفاف تر تعریف کنیم. متوجه شدیم که میخواهیم یک نیروی مثبت در جهان باشیم. می خواستیم شرکتی بسازیم که کارمندان و مشتریان آن را دوست دارند و شرکای ما و دنیای اطرافمان را مورد احترام قرار دهیم.

ارتباط هدف شخصی و هدف شرکت

یک عنصر حیاتی رهبری این است که به افراد در تمام سطوح شرکت کمک کند نه تنها در مورد آنچه آنها را هدایت می کند فکر کنند، بلکه این امر چگونه با هدف شرکت در ارتباط است را هم ببینند.

یکی از مدیران ما از تک تک افراد تیمش پرسیده بود که رویای شما چیست؟. او با همه برای رسیدن به رویایشان همکاری می کرد. اما رویای آنها را با هدف شرکت نیز مرتبط می کرد. این کار به تمام افراد تیمش انرژی داد که همراه مهارتهایشان با ایجاد احساس سرمایه گذاری شخصی در هدف شرکت، تبدیل به برترین فروشگاه در عملکرد شوند.

برای مثال یکی از همکاران فروش رویای مستقل شدن از خانواده و زندگی در آپارتمان شخصی خودش را داشت. چیزی که با دستمزد کار ساعتی خود نتوانست به آن دست یابد. مدیر فروشگاه به او کمک کردتا ببیند چگونه کمک بیشتر به مشتریان مطابق با هدف شرکت و است و چه تاثیری در زندگی او و و الدینش خواهد داشت. اون نشان داد که اگر او بتواند یک سرپرست شود، می تواند آپارتمان خودش را داشته باشد. هنگامی که این ارتباط برقرار شد او به مراتب بیشتر روی کارش سرمایه گذاری کرد و با حمایت مدیر فروشگاه و تیمش در نهایت ارتقاء شغلی خود را به دست آورد و روی خودش را برآورده کرد.

امروزه در مورد اهداف شرکت ها چیزهای زیادی گفته می شود. این اتفاق خوبی است اما بدون پیوند دادن آن به انگیزه فردی، اهداف شرکت روح ندارند. بنابر این بیان و ایجاد ارتباط بین هدف شخصی و شرکت یکی از حیاتی ترین نقش های هر رهبر، از مدیر ارشد گرفته تا مدیر یک فروشگاه است.

به کار گیری این حس انسانی از هدف کار کردن، نحوه برخور ما و میزان مشارکت ما در کارها را تغیی می دهد. آیا این امر کار کردن را آسان و سرگرم کنند می کند؟ قطعا نه! همه روزهای بدی دارند. هر شغلی چالش هایی دارد. احساس شخصی به خودی خود تنها عاملی نیست که منجر به ترک کار می شود اما اینکه بتوانیم کاری را که انجام می دهیم با یک حس بزرگتر از اینکه چرا انجام می دهیم به هم وصل کنیم به ما کمک میکند تا انرژی، حرکت و جهت گیری داشته باشیم و این چیز خوبی است.

Leave a Reply